چهل سالگی دوگانه

چهل سالگی در جشنواره
اکران در سالن نسبتا استاندارد و با پخش قابل قبول انجام می شود. نسخه فیلم، نسخه نو و تمیز و سالمی است و تصویر کیفیت خوبی دارد. تماشاگران هم تماشاگران متشخص و آرامی هستند. لذا می توانم روی فیلم تمرکز کنم و لحظات خوبش را دریابم و نقایصش را بی خیال شوم و حالی ببرم.

چهل سالگی در سینما
اکران در سالنی غیر استاندارد. از آنها که در بالکن سینمایی بزرگ شکل می گیرد. در ورودی سالن تا نیمه  فیلم باز است که نوار نورانی سفیدِ آزارنده ای روی تصویر انداخته است. نسخه فیلم کهنه و داغان است. در نیمه اول مات و تار و محو است و پر از پرش و اصلاحات آپاراتچی بر نسخه. ابتدای فیلم دیر چراغها خاموش می شود و در انتها زود روشن می شود. موسیقی تیتراژ پایان به سرعت قطع می شود. تماشاگرنماهایی از اول تا آخر به هر صحنه فیلم و لو تراژیک بلند بلند می خندند. لذا تمرکز و حالی برایم به هم نرسید مگر محمدرضا فروتن!

محمد رضا فروتن
اوایل کارش که بازیگر جوانان یاغی بود دوستش داشتم. اواسط کارش برایم تکراری شد اما حالا در میان سالگی اش باز دوستش دارم. دیگر به مرز پختگی رسیده و نقش را زندگی می کند و به جای آن حرکات پر اغراق جوانی، چشمهای نافذش دریچه ارتباطش با تماشاچی شده که همان نگاهها تماشاچی را خلع سلاح می کند و مجذوب. با بازی های خوبش در اتوبوس شب، کنعان، محاکمه در خیابان و حالا هم در چهل سالگی که مردی را بازی می کند که بیست سال است نمی داند معشوق که حالا همسرش است آنهم با بازی سرد لیلا حاتمی، آیا عاشقش هست یا نه؟ و چه زیبا این خرابی و دردِ مردانه را و این ندانستن عاشقانه را بازی می کند و ما را همراه خود تا به پایان فیلم می برد و می رساند. این آقا بعد از دوران ستارگی دارد از بزرگان بازیگری ما می شود. حواستان باشد کی گفتم!