ای کاروان لیلای من کجا می‌بری؟

اگر بپرسند درگذشت بانوی هنرمند و گزیده‌کاری چون هما روستا چرا این همه غمگینت کرده، می‌گویم یک بچه ده دوازده ساله که فیلم از کرخه تا راین را چندبار روی پرده دیده باشد و گریسته باشد و مدام نقش سعید را در حالات نابینایی و بیماری برای خودش بازی کرده باشد و عاشق موسیقی متن فیلم شده باشد و برای اینکه به خیال خودش ملودی فیلم یادش نرود اصوات را به فارسی روی کاغذ یادداشت کرده باشد و کلی زور زده باشد که آهنگ فیلم را با سوت تقلید کند و نتوانسته باشد و بعدا به مدد داداش بزرگتر دستس به کاست موسیقی متن و کتاب فیلمنامه فیلم رسیده باشد و نوار را هزار بار پشت و رو کرده باشد و کتاب فیلمنامه‌ و عکسهایش را ورق ورق کرده باشد، خوب معلوم‌است که این بچه و هم سالانش از همان بیست و چند سال پیش تا همیشه توی یک گوشه از دلشان سعید از کرخه تا راین مانده‌اند و لیلای از کرخه تا راین هم همیشه برایشان همان خواهربزرگ مهربان و نگران مانده‌است. لیلایی که برادر کوچولویش را از آن روز وداع در وطن تا آن شب بارانی دیدار دوباره در غربت تا بقول سعید آکواریوم بیمارستان و عاقبت تا لبه دنیای دیگر و آن هواپیمای ماتم، صبورانه و عاشقانه تاب آورد و همراهی کرد بی که به خود اجازه دهد که زانوانش سست شوند. حالا به سعید دل ما خبر می‌رسد که دیگر لیلایت رفته‌است و دیگر نمی‌تواند مراقب و همراهت باشد. حالا لیلایت توی غربت و از میان همان آکواریومها و هواپیماهای ماتم پرکشیده‌است. خوب اینجوری می‌شود که سعیدی که در گوشه دل ما اقامت دارد، به سوگ لیلایش می‌نشیند و گریه سر می‌دهد. این بار نوبت اوست که برادر بزرگ باشد و تاب بیاورد تا خواهر را تا لبه دنیای دیگر مشایعت کند بی که بگذارد زانوانش سست شوند.

سفر بخیر لیلا بانو
فراموشت نمی‌کنیم
پلاک تو پیش ما می‌ماند به یادگار
تا آن روز که نوبت ما فرا رسد

امضا: یکی از هزاران سعیدت

image

6 دیدگاه در “ای کاروان لیلای من کجا می‌بری؟”

  1. من با اینکه این مراحلی که گفته ای را برای از کرخه تا راین طی نکرده ام ولی همان یک باری که در سینما دیدم و هر باری که تلویزیون نمایش داد و من از هر کجابش بود تا انتها نگاه کردم تقریبا در تمام صحنه ها و با آن آهنگ عجیب گریسته ام، حتی نقش وبازی خاصش در پرنده کوچک خوشبختی هم از یاد نرفتنی ست ومسافران …… من عاشق آن بانوی مهربان بودم که مهربانی و پاکی در عمق چشمانش پیدا بود .یادش گرامی

  2. سلام
    احساست برای موسیقی فیلم و خواهر برادری شون رو منم داشتم
    امان از چیزی که توی بچه گی توی ذهنمون مونده باشه، اونم با دیالوگای غریب حاتمی کیا
    ببین چطور فیلما نوی زندگیمون حضور دارند و وسط روزمرگی خرمون رو میگیرند طوری که انگار با یه خاطره واقعی روبه رویم
    ممنون

    1. ممنونم دوست عزیز
      تجربیات زندگی ما با فیلمایی که باهاشون زندگی کردیم خیلی بیشتر از اونچه تصور می‌کردیم قاطی شدن با هم و به نظرم امکان سوا کردنشون از هم نباشه دیگه. یعنی یه زمانی شک می‌کنی این چیزی که حس می‌کنی تجریه کردی آیا تجربه شخصیت بوده یا تو یه فیلم زندگیش کردی؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *