من و کوبریک یهویی

دیشب یکهو پیامی از خواهرزاده‌ام برایم رسید همراه عکسی از استنلی کوبریک، نوشته بود عجب شباهتی! گفتم شباهت به کی؟ به چی؟ اصرار داشت به من بقبولاند و بباوراند که من خیلی شبیهم به استنلی کوبریک فیلمساز شهیر و فقید و بزرگ! سند و مدرک و عکس آورد و شهادت رو کرد که بلی، مادرش یعنی خواهر من که عزیزانش را با هیچ خلق‌اللهی مقایسه نمی‌کند چه رسد به اینکه مشابه بداند هم تایید کرده این شباهت را. ولی خودم هرگز حس نکرده بودم شباهتی به کسی دارم چون کم به خودم نگاه می‌کنم و خیلی کم از خودم فیلم و عکس می‌گیرم و اساسا اعتماد به نفسی در خصوص تیپ و قیافه‌ام نداشتم و ندارم که جرات کنم خودم را با افراد شاخص یا حتی غیرشاخص قیاس کنم، لابد همین‌است که از چهره و بدن و حرکاتم شناخت دقیقی ندارم آخر مدتهاست من تنها در ذهنم زیسته‌ام. فقط یک بار که به روستای پدری رفته بودم چندتا از پیران ده که نمی‌شناختمشان بدون اینکه بدانند کی هستم از شباهتم به پدرم مرا بجا آوردند که آنجا هم کلی ذوق کردم که یعنی پدرم اگر نیست در من هنوز هست به نوعی. حالا کوبریک مرحوم هم انگار حلول کرده باشد در من! حسابی غافلگیر شده بودم. تند می‌روم مجموعه عکس‌های استاد را به همسرم هم نشان می‌دهم و از قضا و حیرتا که او هم قویا تایید می‌کند!
تهش دیگر باورم شده بود و بعد از باورم هم دیگر در پوستم نگنجیدم و حتی جوگیر شدم وصیت‌نامه سینمایی‌ام یعنی آیزوایدشات را همین ابتدای کار بسازم و خلاصه حالا بر این مژده گر جان فشانم سزاست که هیچ حتی سزاست در یک روزنامه کثیرالانتشار سفارش چاپ یک آگهی گنده و چهاررنگ قدرددانی بدهم برای این خواهرزاده باحالم. عکس استاد را هم اینجا می‌گذارم که پزش را بدهم که یعنی مرا دیدید انگار کوبریک را دیده‌اید، کوبریک را دیدید انگار مرا دیده‌اید. موافق شباهتمان هم نبودید فایده‌ای ندارد چون دیگر دیر شده و من الان در حالی که با مرحوم کوبریک محشور شده‌ام، دونفره در معیت استاد، توی فضا داریم سیر می‌کنیم و خوش می‌گذرانیم و هی با هم سلفی دونفره می‌گیریم و هی دو نیمه سیب بودنمان را برای همدیگر قاطعانه تایید می‌کنیم. بعله! این‌جور خواهرزادگان حال خوب کنی داریم ما! خیلی دمت گرم دخترم 🙂

image

EcceHomo

خدا رحمت كند استنلي كوبريك را، چهل و پنج سال پيش در شاهكارش اديسه فضايي 2001 اخطارمان داده بود به اينكه عنقريب‌است که فناوري بر انسان غلبه كند بي كه بشود هيچ كنترلي رويش داشت و آنگاه عصر آقايي ماشينها بر عالم آغاز خواهد شد. وقتي کار استادان بزرگ شطرنج مقابل ابررايانه‌ها گره خورد و پيروزي‌هاي رايانه بر انسان يكي پس از ديگري به ثبت مي‌رسيد بايد هشدار آقاي كوبريك را جدي مي‌گرفتيم كه نگرفتيم تا رسيد به اين فينال منحوس كه در آن انسان با همه قوت و ضعفش مقهور ماشين شد. ماشينهاي انسان‌نما به شكلي نمادين جام سروري جهان را بالاي سر بردند و … آنك آن انسان در پايان دوران انسان چه تنها و چه تلخ و چه شكوهمندست وقتي سخت مي‌كوشد كه درياي اشك درونش به صلابت ظاهرش رسوخ نكند مباد كه تيم شكست خورده‌اش مهابت آن لحظات نکبتی را تاب نياورد و بشكند و زانو بزند. پس آن تيم برافراشته و خاموش آرام آرام زهر شكست را سرکشید و در كنار آن مرد ايستاده رفت . . .
بدرود انسان! جهان بی‌تو نازیباست . . .

messi