فرار از غرب به شرق

از انيميشن‌های هالیوودی دیگر خسته شده‌ام. پای هرکدامشان که می‌نشینم چیزی ندارند مگر جذابیت چشمگیر فناوری سه بعدی به علاوه مقادیری طنز احیانا خنده‌دار و یک پیام ثابت و همیشگی که هرجور که شده خواه باظرافت و خواه گلدرشت می‌کنند توی پاچه من مخاطب. آن پیام را هم همه می‌دانید چیست: پی قهرمان نگرد، قهرمان خودت هستی! آقا اصلا درست اصلا من فهم کردم قهرمان خودمم، دو زاری من جا افتاد و اصلا کور شوم اگر پی قهرمان بگردم! یکی به این شورای سیاستگذاری انیمیشن‌های هالیوود بگوید بس‌است دیگر، پی حرف تازه‌ای بگردید لطفا. گیرم که همه کودکان هر نسل مدام باید در معرض همین پیام متولد شوند و رشد کنند بلکه به درد جامعه‌شان بخورند و گیرم که این انیمیشن‌ها شاید اصلا برای من نباشد اما به هرحال سهم من کو؟ تا کی باید قصه یک موجود کارتنی بی‌عرضه را تماشا کنم که از خود نومید‌است اما یکی می‌آید او را به خود می‌آورد که قهرمان خودتی و او هم به خودباوری می‌رسد و می‌رود زمین و زمان را به هم می‌دوزد و قشنگ بر شخصیت بد داستان هم غلبه می‌کند و تمام و کمال می‌شود قهرمان ملت! چند بار آخه؟!؟ هیچ امیدی دیگر ندارم به هیچکدامشان.
عوضش همینطور بی‌هوا رفتم سراغ انیمیشن ژاپنی. رفتم سراغ فیلمهایی که پیامشان را به این درشتی تو چش و چال آدم نکنند. سراغ فرهنگ پیچیده و اسرارآمیز شرق دور. سراغ کودکانگی لطیف و خیال‌انگیز آثار هایائو میازاکی. مفتخر شدم به ملاقات جناب توتوروی نازنین، نگهبان طبیعت و سبزینگی. در رکابش وارد عالمی شدم که رویای ناب بود و چرخی زدم و آنگاه سرمست برگشتم به دنیای خودم. غرقه خیالپردازی لجام گسیخته و بی حد و مرز شهر اشباح شدم و مثل یک بچه خوب به تلمذ نشستم و گذاشتم قشنگ تربیتم کند و رسم زیستن بیاموزدم آنچنان که استاد، ایکیوسان را. آن هم با تماشا و همراهی دخترکی که نه احساس بی‌عرضگی می‌کند و نه ادعای قهرمانی دارد، بلکه در شادی و در مصیبت بر اساس اصول و شیوه خودش زندگی می‌کند و پیش می‌رود و همین‌است که سلوکش به سرمنزل مقصود هم می‌رساندش. بعد رفتم سراغ روانشاد ساتوشی کان و جهان تیره و تار و روانشناسانه آثارش. سراغ آبی کامل رفتم و تصویر تکان دهنده ای که از سویهء تاریک سینما نشانم داد و ازجنون شهوانی شهرت و ستاره شدن. شبیه آن چیزی که استاد لینچ سالها بعد از این فیلم در جاده مالهالند و اینلند امپایر نشانمان داد و بعید نیست از روی دست این اساتید خلاق ژاپنی هم نگاه کرده بوده باشد! و بازیگر هزاره که انگار روی دیگر سکه سینما را نشان می دهد، جادوی سینما و وجه شاعرانه و عاشقانه آن در مایه های بازیگر خدا باشِ پری مهرجویی و پاسداری از عشق سینما در مقابل شهوت سینما که این عشق است که جادو می آفریند درست آنگونه که این اساتید انیمیشن ژاپنی با تکیه بر اندیشه وسیعشان جادو جنبل می کنند و اینگونه راحت در اتاق رویا و خیال راه می روند و تازه دست ما را هم می گیرند و با خود می برند و دوری می زنیم و بعد صحیح و سالم و درس آموخته از در دیگر بیرونمان می آورند. پیشنهاد می کنم شما هم امتحان کنید ضرر نمی کنید! باور ندارید لحظاتی به چشمهای همین جناب توتورو نگاه کنید حتما قانع می شوید.

My.Neighbor.Totoro.full_.34268