Nevermind

14-td-opening-credits_w529_h352_2xاصلا حواسم به این آهنگش نبود توی این آلبوم آخری. انگاری صدایم نمی‌زد تا اینکه دیدم سر درآورده از عنوان‌بندی آغازین سریال مورد علاقه‌ام! تازه آنجا بود که شروع کرد به صدا زدنم. تا اینکه سیاوس بهم گفت که سراینده یا خودش قاتل سریالی بوده یا ذهن یک قاتل سریالی را خوب شناخته! اینجا بود که دیگر ترانه قشنگ صدایم زد آن هم به بانگ بلند. لذا رفتم سراغش و دورانی را به غواصی در بحر این قطعه گذراندم و دیدم حق با رفیقم است و این ترانه اتمسفر و تم این سریال جنایی را یک‌جا در دل خود دارد. اهل فن می‌دانند موزیسین‌های ادیبی مثل لئونارد کوهن و بعد از او نیک کیو داستانگویی در ترانه را به سبک جریان سیال ذهن آزمودند. تصاویری شاعرانه و روایتگر به واژه در می‌آیند و سپس آن تصاویر به چسب تک گویی یک راوی غالبا روان‌پریش به هم پیوند می‌خورد تا هاله‌ای از یک داستان تاثیرگذار را شکل دهد. یک داستان موهوم و مبهم و به شدت سینمایی که در عین اینکه هماره رازوارگی خود را حفظ می‌کند و هرگز پیش چشمان مخاطب شفاف و واضح نمی‌شود، تاثیر بی‌مانندی در مخاطب و شیوه سلوکش با موزیک دارد چرا که رسیدن به تفسیر و قضاوتی عمیق از این ترانه-داستان بستگی دارد به اینکه چقدر با آن آهنگ و آن قصه مهیب پشت سرش زندگی کرده باشی. حالا این سلوک برای این ترانه به مدد اینکه هشت قسمت بر پیشانی فصل دوم سریال کاراگاه واقعی نشسته بود، میسر شد. پس از برادرم محمد خواهش کردم ترجمه‌اش کند و او هم دریغ نکرد، دمش گرم. ترجمه فارسی ترانه Nevermind اثر لئونارد کوهن را می‌خوانم شاید بتوانم اندکی به راز داستان مستتر در جانش نزدیک شوم و همزمان شاید پرده‌ای از اسرار سریال را هم بگشاید. انگار که خالق سریال پاسخ برخی پرسشهای مهم اثرش را در متن این ترانه پیش‌بینی کرده باشد. سریالی عجیب و هولناک که بیشتر درباره‌اش خواهم نوشت.

مهم نیست

جنگ مغلوبه شد
معاهده امضا شد
دستگیر نشدم
از مرز رد شدم

دستگیر نشدم
با وجود اون همه تلاشی که کردن
من بین‌تون زندگی می‌کنم
منتها با ظاهر مبدل

باید زندگیم رو
پشت سر میگذاشتم
چند تا قبر کندم
که هیچوقت پیداشون نمیکنی

قصه رو گفتن
با راست و دروغهاش
من یه اسمی داشتم
اما مهم نیست

مهم نیست
مهم نیست
جنگ مغلوبه شد
معاهده امضا شد

حقیقتی هست که می مونه
و حقیقتی که می میره
نمیدونم کدوم
پس مهم نیست.

برد شما
اونقدر کامل بود
که بعضی میون خودتون
بفکر افتادن

سیاهه‌ای درست کنن
از زندگی کوچک ما
اون لباسایی که پوشیدیم
قاشقامون چنگالامون

اون بازیای شانس که توش
سربازامونو بازی کردیم
اون سنگهایی که کندیم
اون ترانه‌هایی که ساختیم

قانون صلح ما
که می فهمه
یه شوهر رهبری می‌کنه
یه همسر حکم می‌رونه

و تمام این تعبیرها رو
مثل
بی‌تفاوتی شیرین که
بعضیا بهش می‌گن عشق

یا بی‌تفاوتی اعلا
که بعضیا بهش می‌گن تقدیر
ولی ما
اسمهای خودمونی‌تری داشتیم

اسمهایی ژرف
اسمهایی حقیقی
اونا برای من حکم خون‌ دارن
و برای تو حکم خاک‌

که نیازی نیست
باقی بمونه
حقیقتی هست که زنده می‌مونه
و حقیقتی که می‌میره

مهم نیست
مهم نیست
زندگیم اون زندگیه
که پشت سر گذاشتم

حقیقتی هست که زنده می‌مونه…

نتونستم بکشم
اونطور که تو می‌کشی
نتونستم بیزار باشم
سعی کردم نشد

تحویل دادی منو
لااقل سعی کردی
تو طرف اونا رو گرفتی
اونایی که ازشون بدت میومد

این قلب تو بود
این دسته مگسا
این یه زمانی دهنت بود
این پیاله‌ی اکاذیب

تو خوب بهشون می‌رسی
تعجبی نداره
تو از طایفه‌شونی
تو از جنسشونی

مهم نیست
مهم نیست
قصه رو گفتن
با راست و دروغاش
دنیا مال توئه
پس مهم نیست

مهم نیست
مهم نیست
زندگیم اون زندگیه
که پشت سر گذاشتم

پر و پیمون زندگیش می‌کنم
وسیع زندگیش می‌کنم
در لایه‌های زمان
که نمی‌تونی از هم جدا کنی

زن من اینجاست
بچه‌هام هم
قبرشون امنه
ازدست اشباحی مثل تو

در قعر مکانهایی
با ریشه‌های درهم پیچیده
زندگیم اون زندگیه
که پشت سرگذاشتم

پی‌نوشت:
لینک متن ترانه به زبان اصلی با امکان شنیدن قطعه