اتفاق يا نشانه؟

خب كه چي؟ آخرش كه چي؟ براي چي؟ براي كي؟ كه چي بشه؟
آدميزاد گاهي تنش مي خارد كه بردارد سوالهاي فوق الذكر را بگذارد ته هر چي كه توي زندگي اش دارد و ندارد و قرار است داشته باشد يا هيچ هم قرار نباشد داشته باشد و اگر هم در بارهاي اول جواب داشته باشد باز سوالها را براي هر جواب انقدر تكرار كند تا آخرش به جايي برسد كه جوابي نباشد جز سكوت و شانه بالا انداختني حاكي از ندانستن. يا مثلا به جايي برسد كه جوابهايت ديگر باورت نشود و رنگ رخساره و لحن صدايت عوض شود و خودت گوشي دستت بيايد كه داري ماهرانه كلاه سر خودت ميگذاري. شايد ته اين فقره سين جيمها برسي به اينجا كه يك هيچي بزرگ ته همه چي منتظر ايستاده و هر تلاشي به رسيدن به جايي بهتر شايد بيهوده است و همين وضعيتي كه هست شايد بهترين حالت ممكن باشد و شايد بايد سرت را مثل گاو پايين بيندازي و راهت را بپيمايي كه زودتر يا به آخر خط برسي يا به آخر خط برسانندت.

آدميزاد البته ذاتا اميد دوست دارد و بيشتر اوقات ميلي ندارد به اينجور خوداستنطاقي ها چه رسد به اينكه تنش بخارد و بيشتر پي بهانه مي گردد كه عبور كند و محل نگذارد به اين مغلطه ذهني كه اصلا شايد هم حقيقت باشد. گاهي يك اتفاق همچون يك نشانه حال آدم را عوض مي كند. مثلا وقتي همان آدميزاد ميان خستگيها و اضطرابها و نوميديهايش تلويزيون را روشن كند و ببيند دارد كنسرتي پخش مي كند از بانويي هنرمند كه نامش آدله است (تلفظش را مطمئن نيستم). ساعتي حظ موسيقي ببرد و حالش خوش شود و برود توي نخ آن خانم كه چطور يك تنه مجلسي به وسعت آلبرت هال لندن را مي چرخاند، خاطره مي گويد، قصه تعريف مي كند، خالي مي بندد، چاخان مي كند، ميخنداند، ميخندد، ميخواند، مي گريد. نگاهش مي كنم و باز وسوسه مي شوم كه بپرسم اين بانو همينقدر كه به نظر مي رسد خوشحال است با اينكه مثل من چاق هم هست؟ بدم نمي آيد سر ضرب بگويم نه نيست و مثل همه لابد تظاهر مي كند به شادي، اما قانع نمي شوم و توي كتم نمي رود كه او خوشحال نباشد كه اگر نبود آن حال خوش به من منتقل نمي شد. خوشحالي دروغين نه مسري است و نه كسي اصلا باورش مي كند و من ديشب بدجور باورش كردم مخصوصا سر اجراي همان قطعه مشهورش در آخر كنسرت كه حسابي سرحالم آورد و در عين حال نهيبي به من زد كه من چقدر كوشيده ام و چقدر خواهم كوشيد كه شاد باشم و مثل او به آنجايي برسم كه سخاوتمندانه ابتهاج و سرور دروني ام را با دل هزاران هزار تماشاگر توي سالن و تو خانه قسمت كنم و دست آخر خودم هم خشنود بمانم؟ پاسخ پرسش بماند. عجالتا دم بانو آدله گرم! پس بار ديگر با هم بشنويم همان قطعه معروف را بلكه همگي سرحال آييم:

Adele  –  Rolling In The Deep
[لينك دانلود – حجم 5.4 مگابايت]