ما آدمهای سرما و سینماییم (+ یک پی نوشت)

اگر آدم در زمینه ای به هر دلیلی کم کار شد شاید اصل قضیه این باشد که ایمانش را به آن قضیه دارد از دست می دهد و ایمان باختگی امری تدریجی و ذره ذره است. مثل آن غورباقه که گرم شدن نرم نرم آب را متوجه نمی شود و آرام و زنده زنده و بی هیچ تقلایی پخته می شود. اگر دماسنج ایمانت افت قابل ملاحظه ای نشان می داد مثل یک بیمارِ سراسیمه همه کار می کردی که برگردانیش به سطح اول اما هرگز سرد شدن هر روزه و مدامت را نمی فهمی. یعنی می فهمی و نمی فهمی. می فهمی و انکار می کنی و گاه با یک وارسی سطحی خودت را قانع می کنی که همانی که بودی و زمان کار خودش را می کند.
این شاید باشد دلیل کم کاری و کمیابی من که از این همه گذشته بیشتر روزهایش چیزی در ذهن نداشتم برای نوشتن و وقتی ایده هایی آمد یا نصفه ماند و یا شروع نشد و هی تعویق و امروز و فردا به امید فرجی و معجزه ای. همه مشغله ها را هم که بگذاریم کنار می ماند این سرمای استخوان سوز که می گردد پی بدنهای ضعیف که عاصی کندشان که هی تب دار شوند و هی همراهی کنی با ضعفت که گوشه ای بیفتی و تکانی هم نخوری. اگر ایمانی باشد سخت ترین بیماری را هم در هم می شکند نه اینکه منتظر کمترین کسالتی بنشیند برای افتادن و سکون و رکود و وقت کشی که انصافا گهگاه بسیار هم خوش است.
جشنواره فیلم فجر این چهارشنبه به مشهد می رسد. به قرار سالهای گذشته شب های گرم و خوشی در پیش است در عین سرمای پرسوز بهمن که ما آدمهای سرما و سینماییم. شبهای پر ازقصه و  سینما و دید و بازدید با رفقا و آشنایان و گاه غریبه ها. توی سالنهای سینما در شب های پرحرارت جشنواره هیچکس با هیچکس غریبه نیست و همه انگار خویشاوندند. با خودم فکر می کنم ازاین همه انتقادات فنی که به برگزاری این جشنواره در این 29 سال وارد شده می شود گذشت که این جشنواره توی این مدت ایرانی ترین پدیده زندگی ما شده درست مثل شب نشینی ها و میهانی های زمستانی و یلدایی ایرانیان که مهمانانش این بار با فیلم پذیرایی می شوند و همگی هم میزبانند و هم میهمان. مردمانی به بهانه سینما و فیلم دیدن گرد هم می آیند تا کنار هم باشند، توی صف، توی سالن انتظار، توی سالن نمایش و توی ازدهام پر گفتمان خروج که بگویند و بخندند و سرخوش باشند. سینما می شود بهانه این همه رفاقت و پیوند و قاطی خودِ خودِ زندگی می شود و به رسالت اصیل خودش باز می گردد تا محبت آدمها را در دل همدیگر قرار دهد تا برای چند روز هم اگر شده کنار هم بمانند و زندگی کنند.
امسال هم پر از امید این فریضه سالانه را بجا می آورم که محک ایمانم شود. کاش بتوانم از این لحظات و از این شبها و از این همه فیلم بنویسم توی این وبلاگ که بگویم کدام فیلمها دل من و تماشاگران را بدست آورده است و کدام فیلم عاشقمان کرده است. مخصوصا که توی این جشنواره شاهد یک فیلم از یک مرد خواهیم بود که هرگز ایمانش را به سینما از دست نداد. مردی که همیشه و توی هر شرایطی فیلم ساخت و کنار دوربین ماند و هرازگاهی که چند صباحی دور ماند از سینما بی تاب شد و کوشید که زودتر بازگردد و فیلم بسازد و بازگشت و باز هم فیلم دلش را ساخت. عشق و ایمان رشک انگیز او به سینما نمی شود که گرامی و مقدس نداشت. در بجا آوردن این احترام از ما همین بر می آید که مومنانه به تماشای تازه ترین فیلمش برویم و توی آن سالن تاریک خواستنی گرد هما آییم و عاشقانه آخر او را زندگی کنیم. امسال در شبی گرم و در سالنی مملو از مردم به تماشای جرمِ مسعود کیمیایی خواهیم نشست و به تماشای رضای جرم (پولاد) که نمی دانم چندمین رضای استاد است. فیلمهای استاد را باید در زمستان دید.

پی نوشت: برنامه روزانه اکران و آخرین اخبار جشنواره مشهد را از وب سایت رسمی هشتمین جشنواره فیلم فجر مشهد می توانید دریافت کنید. با توجه به محتمل بودن تغییر برنامه ها برای اطمینان حاصل کردن از برنامه هر روز بهتر است با سینماهای نمایش دهند تماس بگیرید. با سپاس از سعید عزیز به خاطر معرفی و یادآوری این سایت که پیشرفت بزرگی است در اطلاع رسانی جشنواره بعد از هشت دوره!