نوبتِ فوتبال

از دوران فوتبال بيني ام سالها گذشته كه ديدم موسم جام جهاني فرارسيده. هيچ ويژه نامه اي نخريدم. برنامه بازيها را ندارم. قريب به اتفاق بازيكنان را ديگر نمي شناسم و از وضعيت تيمها كاملا بي خبرم اما يكهو پريدم و رفتم آنتني خريدم كه مثلا فوتبال نگاه كنم و بروم در مايه هاي جام جهاني. فقط دارم زور مي زنم از پديده اي كه مولد هيجان و انرژي است، من بي رمق هم حالي بجويم مثل اين همه مردم كه توي اين ايام غم و غصه ها و روزمرگي هاشان يادشان مي رود. مي شود كري خواند و كل كلي كرد و خنديد و گريست و منتظر فردايي ماند كه فلان تيم محبوبت بازي دارد و منتظر لحظات زيبا و خارق العاده و گاه معجزاتي نشست كه چه بسيار ميان اين مستطيل سبز رخ داده است و بايد در كمين صيدشان تا نيمه شب ها بيدار بماني. آنتن كه برقرار شد و شبكه 3 رويت شد، بازي انگليس و آمريكا آغاز شد. گل اول را كه همان اوايل بازي زدند، ديدم و رفتم خوابيدم. اين هم از شب اول! خوب اهلي شدن آدمي مقابل فوتبال و جام جهاني كمي زمان مي خواهد. آن هم كسي كه نمي داند در ليگ برتر ايران يا جام باشگاههاي اروپا كدام تيم قهرمان شده!
تيم اصلي من ايتالياست كه متخصص تراژدي است (البته منهاي جام پيش) و ما هم كه تراژدي دوست. ولي امسال با حفظ سِمَت از تيم ديه گو آرماندو ماردونا هم قويا حمايت مي كنم. بنده هماره، پيرو علايق سينمايي ام، به ضد قهرمانها و بچه هاي بد ارادت خاصي داشته و دارم. تا چه پيش آيد!