رمضانانه

از کم شدن ساعات کاری در ماه رمضان همان نیم ساعت صبحش دست ما را گرفته که نیم ساعت بیشتر بخوابم وگرنه هرچه خواستم از این یک ساعت آخر وقت هم استفاده کنم و یک ساعت زودتر بروم خانه که بخوابم، نشده و هر روز یک طوری و یک جایی زمین گیر شده ام تا حتی سه چهار ساعت بعد از پایان ساعت کاری! آن وقت است که جنازه ام به خانه می رسد و آن جنازه جا در جا به حالت کما می رود تا وقت افطار که افطار هم که یا دعوتیم که اگر دعوت باشیم همان نیمه شب زودتر نمی رسیم خانه و اگر هم ندرتا دعوت نباشیم، بعدش آنقدر اندرون از طعام پر داشته ایم که نشود تکانی بخوری و تا بخواهی بجنبی ساعت ده و یازده شده و ما هم که این روزها از فرط خستگی ناشی کار یدی و بدنی مثل مردان مهربان روستایی همان سرشب بیهوش می شویم که سحر بر خیزیم و برویم سر زمین و به گاو و گوساله های زبان نفهممان برسیم!
چقدر برنامه داشتم که توی خلوتی این ماه نمایش فیلم قبل و بعد از افطار برای خودم راه بیاندازم و تمرین ساز کنم و کتاب بخوانم و الخ. کار دنیا برعکس است و این ماه سرم شلوغ تر شده و می ترسم شلوغ تر هم بشود باز. گرمای مهلک دو روز گذشته را هم علاوه کنید به این شلوغی ها که همه آفتابگردی های ناچار و ناگزیرم را برده به حساب ثواب روزه بس که یاد سعی صفا و مروه قدیم انداخت مرا! کار کردن من دارد حماسه ای می شود برای خودش و هر گوشه اش واقعه یا قصه و فیلمی را به خاطرم می آورد. گمانم به سرم زده زیر آفتاب تشنه. حالا توی این ماه اگر یک اسباب کشی و جابجایی واقعی و مردافکن هم در راه باشد که دیگر حال این روزهای من خردیدنی است بخدا!
هوا که دارد بهتر می شود شما که دلهای صافی دارید، سر سفره افطارتان دعا کنید کمی وضعیت آرام شود و بند جیم آزاد. مُردم بس که این مدت حقوقم حلال شد و نتیجه این حلالیت را هم جز خستگی و مرض جسم و روح نیافتم. باز بقول برادرم تنها شاید که به کار آخرتم آید، شاید!

6 دیدگاه در “رمضانانه”

  1. سلام
    چقدر منتظر بودم پستی راجب ماه رمضان از شما بخوانم …
    اول اینکه خوش به حالتان که نیم ساعت صبح دیر میروید سر کارو عصر هم که زود میروید خانه حال اینکه خودتا برای خودتا مشغله درست کرده اید و به درامد بیشتر فکر میکنید و نمیشود بماند …
    ما که ساعت کاریمان تقریبا همان است که بود ..
    در ضمن امیدورام که حلیم خورده باشید !!!!!!!!!!

    1. کاش برای پول بود! چون همیشه اضافه کاری من کمتر از همه است چون اصلا تمایل ندارم برای کار عمر بیشتری بگذارم حتی چند ساعت یا چند دقیقه. اما وقتی گیر می افتی و کاری را تا درست نکنی و جمع و جور نکنی اذن خروج نداری دیگر کاریش نمی شود کرد. حلیم مشهدی هم خورده ایم. جای شما خالی.

  2. برنامه می چینی از اول تابستان تا آخر تابستان قبل افطار بعد افطار قبل کار بعد کار و بعد یک باره دستی می آید و سفره رندگی ات را چنان می تکاند که تا بیایی دوباره بچینی اش …..فقط این که می دانی دستی بالای همه دست ها هست و این همه دویدن و نرسیدن و یا به یکباره ساکن شدن ها بی حکمت نیست از پا نمی افتی
    تا باشد مشغله و اندرون پر برنامه هایمان را خراب کند که روزگار بازی نهان بسیار دارد
    دلشاد باشی

    1. این همه دویدن و نرسیدن را چه خوب گفتی! هرچه می گذرد بیشتر می فهمم که انگار توی این زندگی کاره ای نیستیم. تقدیر بازی را که نمی شود عوض کرد.

  3. سلام
    توی روز جهانی وبلاگ از روی یک وبلاگ دیگه اینجا رو پیدا کردم!
    جزء معرفی شده هاش بودین
    البته یادم نیست اسم اون وبلاگه چی بود چون به طور اتفاقی پیداش کرده بودم!
    دلنشین می نویسید

    با اجازه لینکتون می کنم
    موفق و موید باشید و سر سفره های بی ریای افطار و سحرتون و مخصوصا این شبای عزیر ما رو هم یاد کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *