این تعطیلات رخوتناک (+ یک پی نوشت)

دوشنبه، روز پیش
از روز اول:

آرزوی خواب، استراحت، طبیعت، نوشتن، فیلم دیدن، شاد بودن،
آزادی!

سه شنبه،
روز اول:

هوا بدجوری گرم شده است. پنکه جواب نمی دهد. بیدار که می شوم
خیس عرقم. بچه های طبقه بالا خیلی عر می زنند. جایی برای رفتن نیست. حال نوشتن
نیست.

چهارشنبه،
روز دوم:

هوا گرم است. ظهر مهمان بودیم. شب مهمان داشتیم. فیلم دیدیم،
فیلم خانواده سیمپسون ها (simpson’s movie)
، انیمشنی زیبا و دوست داشتنی که سرحالمان آورد.

پنج شنبه، روز سوم:
من که تعطیل نبودم. بچه
بالایی دم ظهر یک ربع تمام عر زد. خرید رفتیم و خرید هم که… اما شب فیلم زن قتنه گر (Femme Fatale) را دیدیم. دم
استاد دی پالما گرم!

جمعه، روز
چهارم:

اندکی طبیعت، باز گرمای سوزان و یک عالمه ملال و خواب و عرق
ریزی.

شنبه، روز پنجم و روز
آخر:

زور زدن نا فرجام برای نوشتن. تماشای فیلم تبعید (Izgnanie) که ما را نگرفت. بالایی ها
همچنان عر می زنند و باز گرمای دیوانه کننده و باز ملال و باز رخوت.

* چه شده که دیگر هیچ چیز مثل پیشتر ها حظی نمی رساند.
انگار زور همه چیز کم شده است و این ماییم که هی داریم زور می زنیم که خوش بگذرانیم
و خوش بگذرد و آخرش هم خبری از چیزی نیست. شاید این نشانه ای از بحران پایان جوانی
است. می ترسم، دلم برای خدایم تنگ شده. انگار هر دو خیلی گرفتار شده ایم. خیلی به
او نیاز دارم تا همه چیز را زیباتر ببینم اما چون گذشته در وجودم احساسش نمی کنم.
تهی شده ام از هرچه فضیلت و او. یعنی باز باید دنبالش بگردم؟ می ترسم دیگر به راحتی
گذشته نتوانم بیابمش. اما چاره ای نیست انگار باید جستجو را آغاز
کنم.


پی نوشت: این تعطیلات رخوتناک انگار خیلی طولانی شد. به این خاطر که پس مدتها باز پیگیر فوتبال شدم و عین نوجوانی ها دارم از آن لذت می برم و البته از این مسابقات چیزهایی دستگیرم شد که در یادداشت بعدی خواهم گفت، یادداشتی در باب دوران بی قهرمان.

 

15 دیدگاه در “این تعطیلات رخوتناک (+ یک پی نوشت)”

  1. سلام:نمیدونم چرا از کلمه عر استفاده کردی. به نظرم اصلا کلمه قشنگی نیست.در ضمن یادت نره خودت هم وقتی بچه بودی همین کارو…میکردی و چه بسا باعث آزار بقیه می شدیدر ضمن اگه فاصله ات با خدا زیاد شده شاید مقصر فقط خود خود خودتی اگه رد پای دزد آرامش و سعادت رو دنبال کنی بالاخره به خودت میرسی که در انتهای هر مفهومی نشستی و همه چیزهای تلبار مربوط و نامربوط رو زیر ورو میکنی.البته باهات هم عقیدم تعطیلات رخوتناکی بود.

    1. گیدورا: سلام. 1- به سر و صدای نوزاد و شیرخوار میشه تعبیرای مودبانه ای مثل گریه اطلاق کرد اما گریه بچه های 4-5 ساله به بالا رو جز به عر زدن نمیشه توصیف کرد. مسلما من هم در این سنین عر می زدم (و شاید هنوز هم!) و به دیگران حق می دم اگر کفری شدن و توسری حواله ام کردن.2- قبول دارم. آدم مسوول خیلی از مشکلاتشه اما محور همه چیز که نمیتونه باشه و در بیشتر مسایل منفعله. اینجاست که به عجز میفتی و خودتو میون یک جدال نابرابر تنها حس می کنی. درد اینه!

  2. فکرتو درست کن، زندگیِ من و تو با هم تفاوت خاصی نداره.حس مفید بودن، خلق کردن، یاد گرفتن و یاد دادن، به انسان انگیزه‌ی بیشتری می‌دن. مفید باش، واسه هر کی که دلت خواست، خلق کن، که می‌دونم می‌تونی بهترین‌خالق‌ها باشی، یاد بگیر و یاد بده و اگر می‌خوای یاد بدی، باید مدون یاد بگیری یا اطلاعات قبلی رو مدون‌تر کنی.خلاصه، در یک کلوم، یک گهی بخور، خوردنی!

  3. الان که دارم اینو می نویسم اینه یه کش قیطونی (نه از نوع ممدش) دارم کش می یام و این فقط به خاطر این چند روز تعطیلی ٍ .نمی دونم چرا حقیقت اینقده واسه بعضیا (منطورم اونی که پست اول رو نوشته نیست ها ) سخته ، خوب عزیز من میخوای عر نزنی نزن چرا قاطی می کنی ، تو بگو من عر نزدم ما هم همه می گیم آره (این یه مطلب)مطلب دوم اینکهمی خواستم یکم بهت گیر بدم حالش نبود چاکریم

    1. گیدورا: آره، بهتره یه مدت به هم گیر ندیم، موافقم. اصلا حالش نیست. حداقل تا زمانی که از رخوت این تعطیلات خارج بشیم.مساله عر زدن بچه ها هم در این مجال نمی گنجه. زنده باشم تو یه مطلب مفصل بهش می پردازم.

  4. کسی که عر میزند یک درد دارد کسی که عق میزند هم یک درد دارد اما کسی که … میزند هزار و یک درد (… عملی است مشترک بین انسان و زن و مرد که … اگر میخواهید اطلاعات بیشتری ازاین عمل پیدا کنید به فرهنگ لغات دوغیه احتیاج دارید … )

    1. گیدورا: برادر توجه داشته باش که اینجا خانواده و افراد زیر 18 سال عبور و مرور دارن. بهتره این مباحث که الحق و الانصاف فراگیر و حیاتی است جور دیگری مطرح بشه. طوری که صحبت از هر چه که به میون میاد به این مبحث هم ارتباط پیدا می کنه!

  5. سلام:من راجب پست شما نظر دادم .چرا دیگران بهشون بر خورده !!!نمیدونم. اگه خواستم از این به بعد برا شما نظر بزارم جوری نظر میزارم که خوشایند همه باشه.ولی عجب دوستایی داری

    1. گیدورا: سلام.شما خودتو ناراحت نکن. ما کلا جمع عجیب غریبی هستیم. جمعی که به این سادگی قابل درک نیست و به آداب سخن و امثالهم چندان پایبند نیست. اینجا کسی خودشو تغییر نمی ده. شما هم راحت باش. خودت باش.یا حق

  6. حاجی من و تو و خیلی زعمای دیگه وقتی حالمون خوب باشه و کیفمون کوک،یا اینکه امید واثقی به کوکیت در راه داشته باشیم، برای اینکه دوقبضه کنیم این کوک و امید رو، زمین و زمان و کائنات رو هم شریک می کنیم و از ایمان و ماورا می گیم و از و ما توفیقی الا بالله و … اما اوضاع که مساعد نباشه و امید اصلاح هم نه، نه حوصله خودمون رو و نه حوصله اون خدا رو داریم . اخیرا در تفسیری در مورد بیگانه کامو می خوندم که راوی داستان بین خودش و دنیا شکافی حس می کنه ، بین یک موجود هوشمند و مرگ و زندگی آگاه با دنیایی بی غرض و هدف. کار همه ما کوپینگ ویذ ذیس شکافه یا پَرش می کنیم یا پُرش می کنیم یا چیزایی باعث میشه فراموشش کنیم، یک تصویر ، یک رایحه، یک صدا، یک حس که از اینها یا مجموع اونها میاد… مثه مورسوی بیگانه که بعد از جلسه دادگاهش بدون اینکه ببینه این حسها به سراغش اومد و دونست که دنیا باهاش برادروار و دوست بوده، یاد خواب سبک و بی رویای اون روزها افتاد..بماند که به سوی گیوتین و هلاکت می رفت… شما فعلا به جای غر زدن فکری به حال ایرکاندیشن خونه ات بکن که از اهم مهمات است.. همه به اون عر زدن اشاره کردن اما عرق ریزی جسم و روحت مغفول موند! هر دو با عر شروع میشه ولی توفیر دارن! یه کم خنکتر اگه بشی cpuت بهتر کار می کنه و کمتر هنگ می کنی!

    1. گیدورا: مساله بی حوصلگی نیست، مساله یه حفره تو خالیه که تو وجودم حس می کنم. شاید این همون شکاف باشه. اما یه زمانی پر بود. با وجود همه رنج ها سرشار بود. شاید نیاز به رنج اصیل داریم یا شاید حظ اصیل.

  7. سلام جوون “منظورم اخرای جوون بود” دلم واسه نق زدنات تنگ شده بود که این شرح التعطیلات رو خوندم کلی دلم گشاد شد “نمی شد زیر 18 رو راه ندی ما راحت حرفمونو بزنیم”می دونم که غر زدنت روال طبیعی خودش رو طی می کنه وگر نه تو قدر هوای گرمو بی خود رو وعر مبارک بچه الدنگ همسایه رو و دقایق همچون ادامس خرسی کشسان رو و صد البته سکوت رخوتناک یک ادم چاق تنبل رو می دو نی که اگر شرایط غیر این بود نوشته هات رو باید تو کارتپستال صورتی مینوشتیوقتی می گی هیچ خبری نیست هواگرمه ما هم هستیم مفهومش این نیست که هیچ خبری نیست چون خبر تو کله ادمه تو کله مبارک شما هم فعلا یک چیزه “هستیم” پس جواب تو دستت هستی اگر چه هوا هم گرمه بچه همسایه هم عر می زنه خوب اونا هم هستن پس اینم هست نمی خواد جای رو بگردی همه چی سر جاشه البته ممکنه یکی دو تا میخ جای منو شما به سمت بالا در اومده باشه خلاصه که ما همین جوری که هستی خیلی قبولت داریم خیلی هم چاکرتیم را ستی از این داستان کوتاهتم خیلی حال کردم ایوول

    1. گیدورا: سلام رفیق. بابا کجایی؟ خیلی دلتنگت شده بودم. دلم لک زده برای چند ساعت آیه یاس خوندن ناب. آخه زندگی نامرد مجبورمون کرده به انرژی مثبت. آقا خوش اومدی و خیلی مخلصتیم.

  8. کلا باید فرایندی کشف کرد که بگوید آیا حالمان خوب است یا بد؟ و اگر به نتیجه رسید خوب است چرا خوب است و اگر بد .. چرا؟

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.