سینما از نو

سینمای شهرمان جمعه‌ها انیمیشن اکران می‌کند. هر از گاهی با دخترک می‌رویم کارتونی تماشا می‌کنیم و ذوق و شوق و برق سینما در چشمانش را زندگی می‌کنیم. این جمعه مادرش امتحان داشت پس پدر و دختری رفتیم زندگی مخفی حیوانات خانگی دیدیم آن هم سه‌بعدی! دخترک چند دقیقه بیشتر عینک سه‌بعدی را تحمل نکرد و تقریبا کل فیلم را به چشم خودش و با همان وضعیت مات و دولایه دید و همچنان کیفور و سرمست بود به همراه مواردی تذکر به من که عینک نزن و من هم بناچار لحظاتی عینک را برمی‌داشتم تا دخترک دوباره برود توی فیلم و من بتوانم باز یواشکی عینک بزنم و درک اولین تجربه سینمای سه‌بعدی را در کنار فرزندم ادامه دهم. بچه‌م اساسا سینما دوست دارد و فاصله که می‌افتد درخواستش را به انحاء مختلف اعلام میکند مثلا شبها که به این تلویزیون های بزرگ تبلیغاتی در میدانها و چهارراه‌های شهر می‌رسیم با دست اشاره میکند که نگا سینماااا!!!‌ خب البته باباش هم عمری‌است سینما دوست دارد… از سینما که بیرون آمدیم، در راه خانه، دخترک در کنار هیجانات بعد از فیلم‌بینی‌اش چند بار با همان فارسی نوپایش از من هی تشکر کرد و هی گفت مرسی بابا منو بردی سینما! قند در دلم آب شد و همزمان رندی کردم و گفتم خب یه بارم تو دست بابا رو بگیر ببرش سینما ببرش ایستاده در غبار، ببرش نفس! طبعا درست متوجه وجه کنایی سخنم نشد چون هنوز فارسی‌اش به این حدود عمیق و مردم‌آزارانه زبان نرسیده ولی کودکانه و موافقانه خندید که یعنی خب بریم! حواسم هست که دخترک که خود لمس ناب زندگی‌است از هر فیلمی تماشایی‌تر است ولی زندگی هم مجموعه وصل‌ها و هجرهاست و نمی‌شود دلتنگ نشد برای سینما و دوران‌های پرسینما.  پس حالا انیمیشن در سالن سینما می‌بینیم تا رشته ارتباط من و سینما گسسته نشود ای کاش جشنواره فجر که در پیش‌است هم تماما انیمیشن بود! بگذار یک بار دیگر با دخترک بزرگ شوم و ژانرها را این‌بار کنار او مرور کنم. از انیمیشن به موزیکال از موزیکال به کمدی از کمدی به اکشن و از اکشن به درام و جنایی و الخ. این‌بار شاید داستان من و سینما به فرجام تازه‌ای رسید بهتر از فرجام سابق. راستی آقای کیمیایی انیمیشن نمی‌سازد؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *