حیف از این روزا که من به … زدم*

مرغو که گذاشتیم تو فر بپزه، چند دقیقه بعد بوی تابستون همه خونه رو ورداشت اونم تو شب برف، دم‌دمای چله زمستون! دلم گرفت، یاد اون زیرانداز افتادم و اسباب کباب‌پزی که همون اول بهار گذاشته‌بودم تو صندوق‌عقب ماشین و مصمم بود دیگه هر جمعه فصل گرما بریم یه گوشه طبیعت بلکه دمی بیاساییم و خوش بگذرونیم. اما دریغا که تابستون هم تموم شد و ما تقریبا همه جمعه‌هاشو خوابیده‌بودیم، علل و عذرها و بهانه‌ها هم که تکراریه و دیگه گفتنم نداره، پس بماند. عجالتا که بوی تابستونای ناکام بدجور پیچیده تو خونه‌مون و اون طرف پنجره هم دیگه قشنگ داره برف میاد. تا باز عطر زمستون از کدوم دیگ تابستون دربیاد و بپیچه تو فضای خونه‌‌ که من باز دلم بگیره از یه فصل دیگه که زندگیش نکردیم.

بندی از ترانه پیش‌درآمد علی عظیمی*

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *