پیش از فینال

این جام جهانی هم دارد به آخر می‌رسد، یعنی رسیده، فقط فینالش مانده و روشن شدن تکلیف قهرمانی.
نیمه اول این جام به عشق گذشت، سرگرم بودم به عاشقانه‌های فوتبالی‌ام و تجربه کردم لحظاتی که ضربان قلبت با ضربان قلب تیمت یکی می‌شود، وقتی با بردشان سرمست می‌شوی و باختشان ویرانت می‌کند. آنها البته باختند و هیچیک به مراحل بعد راه نیافتند. ایران و ایتالیا در همان نیمه عاشقانه جام تمام شدند و دوران حرارت و سرخی قلب هوادارم به سر آمد.
نیمه دوم جام به نفرت گذشت. دوران قلب سرد و منجمد! دغدغه پیروزی تیمی را نداشتم اما حامی باخت تیم‌های منفورم بودم. تاویل‌های کیل‌بیلی می‌بافتم برای انتقام‌کشی از آنها و به زمین گرم نشاندنشان تا بفهمند زمین سبز فوتبال هم دار مکافات است. خط انتقام و نفرت تا همین فینال قریب‌الوقوع مرا همراه خود آورده‌است و حالا مشتاقانه منتظرم که محظوظ شکست آلمان شوم پس از پیروزی رویایی‌اش بر برزیل. بقول کیل‌بیل: غذای انتقام را چه بهتر‌ که سرد سرو کنید!
گمانم زندگی هم این شکلی باشد یا به آسانی این شکلی شود، نیمی به عشق و نیمی به نفرت بگذرد و بدا به حالت اگر هر دو نیمه را ببازی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *