ویرای من کو؟

cdn4.static.ovimg.comانگار قرار بود خیلی حقیرانه به استرالیا ببازیم اما همه دیگر یادشان هست که مربیمان، آقای ویرا بین دو نیمه آن بازی تاریخی که نیمه اولش برایمان جهنم مجسم بود چی به شاگردانش گفت. گفت بروید توی زمین هرکاری دلتان می‌خواهد بکنید. یعنی هرکار بلدید، یعنی هرکار عشقتان است. بچه‌ها هم انگار که یکی زنجیر ترس و ملاحظات را از پایشان باز کرده باشد نیمه دوم رفتند و استرالیا را پودر کردند با خداداد و آن توپی بطور خودمختار مسیر عوض کرد و از روی پای بوسنیچ پرید تا برود توی گل!
الغرض خواستم همین را بگویم که زندگی من و همسالانم اگر خوشبینانه بنگریم در نیمه راه است و می‌شود گفت قشنگ بین دو نیمه هستیم. نیمه اول با همه خاطراتش نیمه دلچسبی نبوده و نیمه دوم می‌شود که بدتر شود اگر با همان سبک بازی پر از خستگی و تنبلی و ترس ادامه دهیم. لذا یک والدیر ویرا می‌خواهم که بیاید بزند روی شانه‌ام و بگوید بی‌خیال این همه مراعات و محافظه‌کاری کشنده شو و برو و نیمه دوم را هر غلطی دلت می‌خواهد بکن و نترس. یک ویرایی که حالیم کند اگر خراب هم کنم که اگر گل هم بخورم نتیجه از این بدتر نمی‌شود که چیزی برای باختن ندارم. ویرایی که قانعم کند که قلبم را بگذارم روی بازی‌ام، همه به سبک بی‌پروای بازی‌ام احترام خواهند گذاشت و نتیجه هر چه شود کسی گلایه نخواهد کرد که چرا چنین شدی و چنان! که همه خواهند پذیرفت و تحسین‌خواهند کرد کوششم را، که همه از ته دل تشویقم خواهند کرد، که این وسط سرکوفت و سرزنشی هم اگر باشد، می‌ارزد به یک‌بار جانانه بازی‌کردن و مردانه جنگیدن. ویرایی می‌خواهم که فحش دهد و تبر بزند به همه ترسها و اضطرابهای تاریخی‌ام و شیرفهمم کند که هیچکس بجای تو توی این زمین نخواهد دوید و تو تنها گزینه خودت هستی برای بازی، پس برو و سنگ تمام بذار تا این‌بار خودت خرسند شوی و خرسندی توی مایه مباهات اطرافیانت شود و نه اینکه مدام عجزت ترحم برانگیزی و فراموشی. یک ویرایی که با یک اردنگی مشتی راهی میدانم کند که برو و نترس و بجنگ و ببر یا بمیر!
من هم بروم توی میدان و یکهو ترسم بریزد و این نیمه دوم عمر را بی‌رودرواسی هرکار بهتر بلدم انجام دهم، خدا را چه دیدی شاید بطرز معجزه‌آسا و خدادادواری گلی هم زدم تا قصه عمرم با فتح و رضایتم خاتمه یابد. یا اینکه تهش بگویم اقلا سعی‌م را کردم و با همه وجود بازی کردم و کیف بازی را بردم و این یعنی پیش وجدان خودم برنده‌ام و اینگونه هم که باشد دیگر غمی نیست. فقط مربی‌ام را، ویرایم را باید بیابم! ویرای من کو؟

4 دیدگاه در “ویرای من کو؟”

  1. این چه بساطیست؟ با تردید و بزدلی که نمی شود تصمیم شجاعانه گرفت. چرا در تمام متنت یک قدم جلو می گذاری و یک قدم عقب؟ اگه می دانی “سرکوفت و سرزنشی هم اگر باشد، می‌ارزد به یک‌بار جانانه بازی‌کردن و مردانه جنگیدن.” چرا نگرانی از شنیدن این که “چرا چنین شدی و چنان!”؟
    اگر یک مربی ای استثنائن عقلش رسیده که در آن لحظه تیمش باید بی مربی باشد، دلیل نمی شود که تو برای بریدن از مربی، دنبال مربی بگردی. خجالت بکش مرد گنده، نیمی از عمرت گذشته و در حال بابا شدن، یعنی اگر تا به حال مربی بوده ای الان سرمربی میشوی و تو همچنان به دنبال مربی می گردی؟! هنوز منتظری یک نفر پیدا بشود بزند در قونت تا باور کنی می شود بدون درقونی زندگی کرد؟!
    چرا نمی خواهی شیر فهم بشوی که کسی به جای تو به خودت فحش نمی دهد و تبر نمی زند به همه ترسها و اضطرابهای تاریخی‌ات و تو تنها گزینه هستی برای مربی گری.
    تو خود ویرای خودی بهروز از میان برخیز!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *