12 دیدگاه در “دق الباب”

  1. عجب عکسی، دمت گرم، روحت شاد، دستت درست!
    موقع رعد و برق ها، توی ماشین بودم، موقع رگبار، تو یه مغازه که تمام دیواراش شیشه ای بود و موقع بارون نرم بعدش بازم توی ماشین! خیلی خوب بود، حالمو خوب کرد اصلا!

  2. اول فکر کردم نقاشی کودکانه!به لحاظ شکل ساختمونها و اون دو تا ستاره!!!
    به هر حال عکس قشنگیه.
    اونجا از آسمون بارون میباره و تو شهر ما آتیش!!! به جای ما قدم بزنید زیر باران.
    ضمنا اینم یه اثر هنری دیگه است. کاملا بی تعارف 🙂

    1. اصلشو رنگی و با نور بیشتر گرفتم اما تو ویرایش اول سیاه و سفیدش کردیم و بعد نورو کم و کنتراستو بالا بردیم تا تصویر به فرم نزدیک بشه و کمی حالت سینمایی و افسانه ای بگیره به خودش. اون دو ستاره هم نور تیر چراغ برقه که اون شکی شده بعد از تغییرات وگرنه ما که کاری به کارش نداشتیم! ممنون از توجهت و لطفت اما بدون که تابستون به ما هم رحم نمیکنه و از همین حالا در هراسم ازش!

  3. خیلی خوب بود آدم را وادار می کرد یک کاری بکند ،اندربابش چند خطی بنویسد شعری بگوید خلاصه ی جورایی حقش را ادا کند وقتی دیگر امیدی نبودکه از زیر تب ادای دینی حاصل شودگفتم:”خدا کند گیدو بنویسد ازش، مینویسه مینویسه ” امروز اینجا این عکس…من عکس را بی ادیت می پسندم البت

    1. ویرایش برای پوشاندن ضعف و خامی عکس دیجیتال و البته افزودن قدری تخیل به آن است.
      هنوز فکر نکردم که درباره این عکس چی میشه نوشت. خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران. کاش زحمتش را شما رفقای خوب بکشید.
      ممنون از محبتت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *